خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
sevenlo0ove
آرشیو شده ها
۱۳۸٧/٢/٢۸
۱۳۸٦/۱٢/٢٥
۱۳۸٦/۱٠/٢٢
۱۳۸٦/٩/٢٤
۱۳۸٦/٩/۳
۱۳۸٦/٧/۱٤
۱۳۸٦/٦/۱٧
۱۳۸٦/٤/٩
۱۳۸٦/۳/۱٩
۱۳۸٦/٢/٢٢
۱۳۸٦/٢/۱
۱۳۸٥/۱٢/٢٦
۱۳۸٥/۱٢/۱٢
۱۳۸٥/۸/٢٧
۱۳۸٥/٧/٢٢
۱۳۸٥/٧/۱٥
۱۳۸٥/٦/٢٥
۱۳۸٥/٦/۱۸
۱۳۸٥/٥/٢۱
۱۳۸٥/٥/۱٤
۱۳۸٥/٥/٧
۱۳۸٥/٤/۳۱
۱۳۸٥/٤/٢٤
۱۳۸٥/٤/۱٧
۱۳۸٥/٤/۱٠
لینک دوستان
بهشت آرزو
بدون شرح
Farvahar
راديو جوان آنلاين
مرا فرياد کن
به خاطر زندگی
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
تفريحات اينترنتي
دوستیابی سالم
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟
سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟
برایش صادقانه می نویسم برای آنکه باید باشد و نیست
پيام هاي ديگران () link جمعه ۳ خرداد ،۱۳۸٧ - sevenlo0ove
خدایا مهربانم کن ...تو چشمان مرا با نور خود بگشا...تو لبخند رضایت را عطایم کن
بفهمان زندگی زیباست ...خداوندا تو راه سبز ایمان را نشانم ده
رفیقا...مهربانا... عاشقم فرما ...مرا در شط پر مهر گذشتت شست و شویم ده ...
تو پاکم کن....قرارم ده....
کریما.... دست های گرم ولبخندی عطایم کن....
تو ای نزدیک تر از من به من...اینک مرا دریاب...پناهم ده
تو ذکرت را عطایم کن...که به یادت دلم آرامشی یابد
حبیبا قدر دان خوبی ام فرما...تو ای تدبیر بر هر روز هر شامم
تو چرخاننده ی احوال این دنیا....بگردان حال من را سوی آن حالی که می دانی
تو آرامش عطایم کن...تو ای آموزگار پاک خوبی ها...بگیر این دست تنهای مرا در دست پر مهرت
طبیبا... ای که نامت مرهم دردم...شفایی مرحمت فرما ...تو را می خوانمت اینک اجابت کن مرا
ای منتهای راه رهجویان...تو بر مبنای هستی... رضا بودن عطایم کن...
که من همراه هر سختی بجویم گوهر پنهان و زیبای گشایش را
خدایا مزه ی پاک عطش را بر لبان تشنه ام بنشان...
بنوشان جرعه ای از آن ظهور ناب روحانی
مرا مست می جام حضورت کن و با تدبیر پر مهرت سحر گاهان سروش سبز سیمای سعادت ساز
ساقی هدیه ام فرما...
خداوندا ... نمیدانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما... عطا فرما....
هزار امید........... هزار و سیصد آگاهی.........هزار و سیصد وهشتاد بهروزی.......
هزار و سیصد وهشتاد وهفت لبخند زیبا را
سال نو مبارک
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٦ - sevenlo0ove
جایی هست که جز تو هیچ کس نمیتواند آن را پر کند
کاری هست که جز تو هیچ کس قادر به انجام آن نیست
فرا رسیدن محرم را تسلیت عرض میکنم
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٦ - sevenlo0oveو در ادامه
زیرا آنچه آدمی بکارد همان را درو خواهد کرد.یعنی هر آنچه از آدمی در سخن یا عمل آشکار شود یا بروز کند به خود او باز خواهد گشت...و هر چه بدهد باز خواهد گرفت
اگر نفرت بورزد...نفرت به او باز خواهد آمد...و اگر عشق ببخشد...عشق خواهد ستاند.اگر انتقاد کند از او انتقاد خواهد شد...اگر دروغ بگوید به او دروغ خواهند گفت و اگر تقلب کند به او حقه خواهند زد...
همچنین آموخته اند که قوه ی تخیل در بازی زندگی نقش عمده دارد
(دل (یا خیال) خود را به تمامی نگاه دار. زیرا سرچشمه ی حیات از آن است)(امثال:۴:۲۳)
ادامه دارد..........
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢٩ آذر ،۱۳۸٦ - sevenlo0oveبازی
بیشتر مردم زندگی را پیکار می انگارند.اما زندگی پیکار نیست...بازی است.
هر چند بدون آگاهی از قانون معنویت نمیتوان در این بازی برنده شد و پیروز بود و عهد عتیق و عهد جدید با وضوحی شگفت انگیز قواعد این بازی را بیان می کنند...عیسی مسیح آموخت که زندگی بازی بزرگ داد و ستد است
این یه مقدمه ای بود از نوشته های یه نویسنده ی بزرگ به نام فلورانس اسکاول شین
ادامه دارد...............
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۸ آذر ،۱۳۸٦ - sevenlo0ove
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خل نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٦ - sevenlo0ove
شوق سفر نداشتی ...قصد گذر نداشتی ...من با تو زنده بودم ...اما خبر نداشتی
رفتی و توی قلبم یادتو جا گذاشتی ....روی تموم حرفات یک دفعه پا گذاشتی
بی تو کدوم ستاره پا به شبم بذاره ...ابر کدوم آسمون رو تشنگیم بباره
بی تو چی مونده با من جز یه صدای خسته...جز یه نگاه خاموش...جز یه دل شکسته
بال و پرم بودی خبر نداشتی...تاج سرم بودی خبر نداشتی...سایه به سایه هر طرف که
بودم...همسفرم بودی خبر نداشتی...
پر زدی و ندیدی بال سفر نداشتم...گفتی رها شو اما من دیگه پر نداشتم...
کوه غمو رو شونم دیدی و بر نداشتی...من با تو زنده بودم ...ام خبر نداشتی ...اما خبر نداشتی
شوق سفر نداشتی
قصد گذر نداشتی
من با تو زنده بودم
اما خبر نداشتی
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱٩ شهریور ،۱۳۸٦ - sevenlo0ove
سيه شود شبم آری ز آه منتظری
از اين سپيد ندارد سياه منتظری
نمانده آينه را جز توهمی تاريک
که از سپهر گذشتست آه منتظری
ببين ز حسرت ديدن هميشه بارانی است
چنان سحاب سياهی نگاه منتظری
بيا که معبر گيتی همين محاقت نيست
بر اين عشيره بتاب ای پگاه منتظری
به چشم خيره غباری بر آمد و بنشست
ولی سواری نديدم به راه منتظری
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٦ - sevenlo0ove
در من غم بيهودگی ها می زند موج
در تو غروری از توان من فزونتر
در من نيازی ميکشد پيوسته فرياد
در تو گريزی می گشايد هر زمان پر
ای کاش در خاطر گل مهرت نمی رست
ای کاش در من آرزويت جان نمی يافت
ای کاش دست روز و شب با تار و پودش
از هر فريبی رشته ی عمرم نميبافت
انديشه ی روز و شبم پيوسته اين است
من بر تو بستم دل؟
دريغ از دل که بستم
افسوس بر من گوهر خود را فشاندم
در پای بتهايی که بايد می شکستم
ای خاطرات روزهای گرم و شيرين
ديگر مرا با خويشتن تنها گذاريد
در اين غروب سرد درد انگيز پايئز
با محنتی گنگ و غريبم وا گذاريد
اينک دريغا آرزوی نقش بر آب
اينک نهال عاشقی بی برگ و بی بر
در من غم بيهودگيها ميزند موج
در تو غروری از توان من فزونتر
حميد مصدق
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٦ - sevenlo0ove
به تو می انديشم...
به نيمه ی نا تمام خويش و ميگذرم...مثل هرم يک خاکستر ميان دو سنگ...
گيرم تو به شيداترين شاهراه جهان ايستاده ای و من از خاک به فيروزه تا بنگرم اختری نام مرا روشن کند
در دور دستها اين امروز من است که می سوزد همچون ابريشم حلقه های دود در شيب های دور
ای نازنين اين زلف را ببين چه سپيد شانه ميکنی
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - sevenlo0ove
